محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5448

تاريخ الطبرى ( فارسي )

راى وى را قرين خير و صلاح كند . » ( 402 گويد : آنگاه عيسى بن جعفر سخن آورد و گفت : « خدا را ، خدا را ، بسيار سخن كردن با امير از نادانى است ، و كوتهى در شناسانيدن حق واجب امير مؤمنان ، تقصير است . امير كه خدايش گرامى بدارد از امير مؤمنان دور مانده و ديگر كسان ، از مردم خاندان ، وى را از قرب امير بىنياز نكرده‌اند و به نزد وى كفايت نيست و براى امير جانشين يا عوضى نمىيابد . امير را نيكى برادر و اطاعت پيشواى خويشتن بيشتر از همگان در خور است ، پس امير در مورد آنچه امير مؤمنان به دو نوشته چنان كند كه به موافقت و دلخواه امير مؤمنان نزديكتر است و به نزد وى پسنديده تر كه پيش وى رفتن فضيلت و نصيبى است بزرگ و باز ماندن از او خلل دين است و زيان و ناخوشايندى مسلمانان . » گويد : آنگاه محمد بن عيسى سخن كرد و گفت : « اى امير نمىخواهيم دربارهء حق امير مؤمنان كه بدان معرفت دارى با تو بسيار و مفصل سخن كنيم . دربارهء عنايت و نظر به كار مسلمانان كه بر تو مقرر است همت ترا به حكايت و خطبه تحريك نبايد كرد ، امير مؤمنان مردم لايق و نيكخواه به نزد خويش كم دارد ترا براى دستيارى و تأييد در كارهاى خويش مىخواهد . اگر دعوت امير مؤمنان را اجابت كنى نعمتى است بزرگ كه سود آن به رعيت و مردم خاندان تو مىرسد و اگر به جاى مانى خداى امير مؤمنان را از تو بىنياز مىكند و اين وى را از آن نيت خير و اطمينانى كه از اطاعت و نيكخواهى تو دارد به دور نمىكند . » گويد : آنگاه صالح مصلىدار سخن كرد و گفت : « اى امير ، خلافت سنگين است و ياران كماند و كسانى از مردم خلافجوى عصيانگر كه با اين دولت خدعه مىكنند و قصد دغلى و مخالفت اولياى آن دارند بسيارند . تو برادر امير مؤمنانى و همتاى وى كه صلاح و فساد امور عايد تو و او مىشود كه وليعهد اويى و در حكومت و قدرت وى انباز . امير مؤمنان نامه به تو فرستاده و به دستيارى تو در امورى كه